دکتر علی اصغر جهانگیری

نوشته شده توسط مجید. منتشر شده در معرفی افراد موفق

دکتر علی اصغر جهانگیری

 ورشکستگی ننگ نیست

در ایران ورشکستگی ننگ است، اما در دنیا یک امر طبیعی است. من سال 74 یعنی 14 سال پیش 5/2 میلیارد بدهی بالا آوردم، یعنی در سن 50 سالگی همه چیزم را که از دست دادم هیچ، کلی هم ضرر کردم. هر روز طلبکارها دنبالم بودند. گفتم به اخر خط رسیده ام یا باید فرار کنم یا خودم را بکشم، اما نامید نشدم. 200 میلیون وام گرفتم و رو به روی مسجد الجواد یک دفتر اجاره کردم. دوباره همه چیز را از صفر شروع کردم و طولی نکشید که ایده هایم جواب داد و توانستم موفق شوم. در همان گیرودار که طلبکارها زمین و زمان را می گشتند تا مرا پیدا کنند، با یکسری از دوستانم رفتیم شمال. پسرم هم تازه ایالات متحده آمده بود. وقتی دید من طنز می گویم و می خندم و با دوستانم خوشم، داشت دیوانه می شد.
گفت همه چیز را از بین بردی و آمده ای شمال، داری می گی و می خندی! او با جوانی اش نمی فهمید که از دست دادن امید یعنی شکست. پول از دست دادن و ضرر کردن شکست نیست! متاسفانه نفت خلاقیت ما را از بین برده، من هنوز هم پر از ایده ام تا چند وقت دیگر قصد دارم نوشابه برای دیابتی ها تولید کنم، حتی یک سیگار بدون نیکوتین برای کسانی که آسم دارند درست کرده ام که می توانند بکشند. اما بانک ها به من پول نمی دهند، می گویم باید به امثال من وام دهید که کار تولید کنیم، و پولتان را هم با سودش پس بدهم.

تماشاگه پول

از بچگی آدم متفاوتی بودم، مثلا وقتی عیدی پول می گیرند، جمع می کنند و برای خودشان چیزی می خرند اما من پول ها را در آلبوم می گذاشتم و پس از مدتی از این کار خوشم آمد و دنبال شماره های عجیب و غریب پول ها رفتم و طی سال های مختلف یک کلکیسیون از پول های ایرانی جمع کردم؛ مثلا پولی که تمام شماره هایش صفر است و پولی که ناصر الدین شاه آن را امضا کرده است. چند سال پیش دکتر حبیبی گفت، این پول ها را در یک موزه بگذار تا همه ببینند ، گفتم چطوری؟ گفت یک موزه درست می کنیم و تو 2 سال این کلکسیون را به ما بده تا به جوانان نشان بدهیم که آن موزه شد تماشاگه پول که در خیابان میرداماد تهران قرار دارد. در ورودی موزه، یک تندیس هم گذاشتند که این مجموعه متعلق به جهانگیری است اما پس از چند سال آن را برداشتند، تازه بعد از 2 سال که گفتیم مجموعه را پس بدهید، گفتند می خواهید آن را در خانه بگذارید، چه کار! اینجا مردم استفاده می کنند و ما هم بیخیال شدیم!

علی اصغر جهانگیری: «اگر پولدار نیستیم خودمان پشتکار نداریم»

عالی جناب ها

من همیشه به دولت گفته ام به کارآفرینان احترام بگذارید، این آدم ها پول نمی خواهند به آن ها عنوان عالی جناب بدهید و در سینما ها و مجالس، یک ردیف صندلی بگذارید. بلیت هوایی را برایشان نصف قیمت کنید تا بچه ها و جوانان ببینند و یاد بگیرند که اگر موفق شوند، عالی جناب می شوند و در جامعه احترام دارند. این آدم ها ارزشمند هستند. متاسفانه بچه های جدید، هیچ چیز ندارند و از یک دیوار سفید آدم خلاق و کار آفرین درست نمی شود. طبیعت آموزگاری است که در تمام 24 ساعت شبانه روز در حالی که یاد دادن است. شما به آدم های بزرگ این مملکت نگاه کنید، هیچکدامشان را پیدا نمی کنید که اسم یک روستا دنباله اسمشان نباشد، اما الان بچه ها را نازنازی و لوس بار می آوریم و بچه دبیرستانی را هم دنبالش می دویم و دستش می گیریم. اما قبلا اصلا اینطوری نبود. من کلاس ششم که بودم همکلاسی ام در دروازه شمرون قصابی داشت و بعد از مدرسه می رفت مغازه و کار می کرد. همه همینطور بودند و کسی به پدر و مادرش تکیه نمی کرد.

ماجرای انگلیسی یادگرفتن من

اولین توصیه ام به جوان ها برای گذارندن ایام تابستان اموختن زبان است.  اگر شما می خواهید از تجربیات جهانیان برخوردار باشید و اگر می خواهید بدانید که در جهان چه می گذرد و در خواب نمانید، باید سه شیفت زبان بخوانید. من از یک خانواده پر جمعیت بودم و می خواستم زبان بگیرم و پول نداشتم که کلاس زبان بروم و پدرم هم مخالف بود که کسی باکلاس شبانه زبان یاد بگیرد در آن زمان برخی توریست هایی که به ایران می آمدند و می خواستند از اینجا به هند و نپال و مانیل بروند بی پول بودند و فقط یک کوله پشتی همراهشان بود. و با شیوه اتواستاپ از این شهر به آن شهر می رفتند و دور جهان می گشتند. من وقتی به میدان توپخانه می رفتم از این خارجی ها زیاد می دیدم که پول و جای خواب ندارند. و من با زبان الکنم این ها را دعوت می کردم به خانه مان و آن ها که می دیدند دیگر هزینه جا و خوراک ندارند از خدا خواسته دعوت من را می پذیرفتند. با این توریست ها از عصر تا شب صحبت می کردم و چون هر دو مردان جوانی بودیم صحبت های زیادی برای گفتن داشتیم و از خلال همین مکالمات بود که من زبان یاد گرفتم و وقتی به آمریکا شمالی رفتم همین باعث نجات من شد چون دیگر سه سال از عمرم تباه نمی شد که تازه زبان یاد بگیرم و در ضمن پولی هم نداشتم که بخواهم سه سال را صرف این کار بکنم. از فردای حضورم در آنجا توانستم دیالوگ برقرار کنم از یک تابستان توانستم چنین سودی ببرم.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تماس با ما

آدرس دفتر مرکزی: تهران، فاز 3 شهر اندیشه، خ ولیعصر (عج)، بازار بوستان، طبقه دوم، واحد 49

شماره تماس: 02124521651

شماره پیامک: 10002165552165

کد پستی: 3168789716