شهرام فخار

نوشته شده توسط مجید. منتشر شده در معرفی افراد موفق

شهرام فخار

مالک بزرگترین رستوران زنجیره ای کشور

نام: شهرام فخار
متولد: 1354، تهران
موقعیت: موسس و مالک رستوران های زنجیره ای پدر خوب

پدر با وجدان و خوبم!

شهرام فخار فقط 40 سال دارد و مدت زیادی هم نیست که رستوران های زنجیره ای اش را افتتاح کرده است؛ اما رستوران های او در همین مدت کم به خوبی جایش را باز کرده است. شهرام فخار با ابتکارش فست فودهای مضر را به غذایی کم ضرر تبدیل کرده است. شاید اگر پدر شهرام فخار با مشکل قلبی پدرش مواجه نمی شد، شاید اگر او حاضر نمی شد به دخترش همان غذایی را ندهد که به مشتری هایش می دهد، امروز ایده فست فود بدون روغن اینقدر گل نمی کرد. به هر حال باید خوشحال بود که چنین اتفاقی در زندگی شهرام فخار افتاد تا رستوران های پدر خوب افتتاح شوند.

 در تجارت از چیزی نمی ترسم

عاشق کار بودم، در یک خانواده متوسط بزرگ شدم، از همان بچگی دوست داشتم دستم توی جیب خودم باشد و همیشه می خواستم کار کنم. اولین درآمدم از فروش کتانی کهنه ام بود که توانستم به دوستم بفروشم و با همان پول یک کتانی نو بخرم و مقداری هم پول پس انداز کنم. از همان بچگی سعی می کردم هر چه می خواهم را با پول خودم بخرم. در 16 سالگی بدون اطلاع پدر و مادرم در تیم پرسپولیس بازی می کردم. یک روز که مسابقه مهمی داشتیم چون پول نداشتم دستکش دروازه بانی بخرم با دوستانم به پارک نیاوران رفتیم و بلال فروختیم. هر چه نتوانستم با پولی که آن روز درآوردم دستکش بخرم ولی یک تجربه بزرگ برایم بود. از بچگی عاشق کار مواد غذایی بودم و از همان 16 سالگی وقتی پول خیلی کمی از فوتبال گرفتم با چند نفر از دوستانم یک مغازه ساندویچی باز کردیم، ولی پس از چند ماه آن مغازه را جمع کردیم. همیشه مدیون کمک های پدر و مادرم هستم حتی آموزش های که ناخودآگاه به من می دادند، بعدها در زندگی کمکم کرد، حدودا 10 سالم بود که در شرق تهران زندگی می کردیم و خانه مان در جایی بود که دوروبرمان خالی بود و همیشه کلی سگ ولگرد آنجا بود و هر روز صبح پدرم ساعت 7-6 ساعت بیدارم می کرد که نان بخرم و من یک ترس دائمی داشتم که این سگ ها به من حمله نکنند (البته بعدا فهمیدم خودش دورادور پشت سر من می آید و مراقب من است.) و این ترس، باعث شد که امروز از چیزی نترسم. در تجارت هم از چیزی نمی ترسم و هر چیزی اراده کنم با توکل به خدا به آن می رسم. مادرم وقتی بچه بودم من را به خرید می فرستاد و مثلا می گفت برو پرتقال بخر. او می گفت یک پرتقال خوب اینجوری باید باشه و من با اعتماد به نفس می رفتم خرید می کردم و دقیقا مثل یک معلم خوب به من آموزش می داد و این تربیت ها به نظرم من را آدم مسئولیت پذیری کرده است. ورزشکار حرفه ای بودم یک سال در پرسپولیس بودم، 4 سال در تیم شاهین و دوره ای به تیم ملی جوانان دعوت شدم و بعد با مشکل بدنی مواجه شدم و فوتبال را کنار گذاشتم و به سربازی رفتم. دوره سربازی خیلی سخت بود که بعدها ثمرات این سختی را در زندگی و کارم به وضوح دیدم. اگر به سربازی نمی رفتم شاید الان موفق نبودم. من در اوج بودم، همه دوستانم فوتبالیست بودند و بعد همه را ول کردم و به سربازی رفتم جایی که با افراد دیگر و شرایط متفاوت برخورد کردم. بعد از آمدن از سربازی چند سالی به کارهای مختلفی از جمله کار تلوزیونی، خبرنگاری و ... مشغول بودم تا اینکه با آقای زارع آشنا شدم که یک ششم مرغ و جوجه ایران را تامین می کرد. او آمارگیر بود. پس از مدتی مدیر فروش شدم. این شرکت حدودا یک میلیون جوجه در روز می فروخت. در سال 79 من ابتدا با 75 هزار تومان مشغول به کار شدم در سال 82 با 2 میلیون و 400 هزار تومان حقوق ماهانه و زمانی که شرکت به کلی منحل شد از کار بیرون آمدم. در کل زندگی ام، فقط برای کسی کار کردم و چه قبل و چه بعد از آن همیشه کارهای خودم را داشتم و برای کسی کار نکردم. چند وقت پس از انحلال شرکت در کار مرغ و جوجه ماندم حتی مرغداری زدم که در آن کار، یکسری مشکلاتی برایم پیش آمد که شاید هر کس در آن موقعیت بود سکته می کرد. یک شب حدودا در عرض یک ساعت 27 هزارتا مرغ دو کیلویی ام مردند؛ یعنی کل مرغ ها افتادند و مردند. آن روز من ورشکست نشدم چون مدیریت بحران کردم. می توانستم ملک هایم را به طلب کارها بدهم اما این کار را نکردم. اجازه ندادم طلب کارها دوره ام کنند و اعتبارم را زیر سوال برود. ملک هایم را با قیمت کمتر فروختم. چک هایم را پاس کردم و 6 ماه هم کار را ادامه دادم و اتفاقا پول خوبی در آوردم.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تماس با ما

آدرس دفتر مرکزی: تهران، فاز 3 شهر اندیشه، خ ولیعصر (عج)، بازار بوستان، طبقه دوم، واحد 49

شماره تماس: 02124521651

شماره پیامک: 10002165552165

کد پستی: 3168789716