فاطمه دانشور؛ کارآفرین عرصه معدن

نوشته شده توسط مجید. منتشر شده در معرفی افراد موفق

فاطمه دانشور؛ کارآفرین عرصه معدن

رفتم پیش بیشترین طلبکارم

سال 82-81 بود که اوج بدهکاری من بود. حل و حوش سی میلیون تومان بدهکار بودم و و این بدهکاری را تا سال هشتادو سه با خودم کشیده بودم. وقتی از سفر حج برگشتم، از لحاظ قلبی اعتماد به نفس خوبی پیدا کردم و رفتم پیش کسی که از او می ترسیدم. شما آدمی را که در دوران گرفتاری روز و شب به شما زنگ می زند را دوست ندارید ببینید اما من با حالت اطمینان خاصی خطرش را پذیرفتم و پیش او رفتم. ممکن بود یک مامور بیاورد و همان جا مرا به زندان ببرد. رفتم با ایشان صحبت کردم. مشکل بدهکاری من سه سال طول کشیده بود و شاید خیلی ها وقتی در این شرایط سعه صدر و امیدوار بودن و تحت هیچ شرایطی تخلف نکردن نتیجه تربیت است. وقتی دعا می کنید، خلوصی لازم دارد که خداوند به آن دعای شما پاسخ بدهد. خلاصه آنکه وقتی از سفر برگشتم، نزد کسی رفتم که بیشترین طلبکاری را از دست من داشت و خیلی اذیتم کرده بود. برای ایشان شرایطم را توضیح دادم و گفتم الان خیلی محکم تر شدم، تلاش می کنم  و پول شما را تهیه می کنم. خیلی عجیب بود که لاشه چکم را به من برگرداند و گفت برو یک سال دیگر بیا پولت را پرداخت کن. بعد از من پرسید الان می خواهی چه کار کنی؟ گفتم می روم فکر می کنم. شاید همان کار قبلی ام را مجددا شروع کنم و شاید هم بخواهم یک کار جدید را شروع کنم. گفت دفتر داری؟ گفتم نه. گفت بیا یکی از دفاتری را که من مبله و آماده دارم بردار. من رفتم یکی از شیک ترین دفاترش را برداشتم و کلیدش را به من داد. یعنی وقتیاز دفترشان بیرون می آمدم، لاشه چکم را داشتم با یک سال فرصت به اضافه کلید دفتری که مبله بود و حتی نیاز نبود که من یک مداد بخرم. یک سال هم مهلت داشتم که در آن دفتر کار کنم و سر یک سال اجاره اش و بدهکاری اش را یکجا پرداخت کنم. این آدم، آدم بداخلاقی بود و با خشونتی که از ایشان سراغ داشتم تعجب کردم که در آن لحظه چرا چنین اطمینانی به من کرد. بعضی وقت ها آدم ها رفتارهایی می کنند که شاید دست خودشان نیست. بعد از یک سال که من بدهکاری و اجاره یک سال ایشان را پرداخت کردم دیگر فرصت همکاری مجدد را پیدا نکردیم.

من و همسرم هر دو تقریبا مال باخته بودیم

در آن یک سال زندگی آینده ام را ساختم. نزد مدیری که می شناختم رفتم تا از ایشان یک وام قرض الحسنه بگیرم تا حداقل مبلغی را در دست داشته باشم. وقتی به آنجا رفتم یکی از دوستانش مهمانش بود. ما باهم آشنا شدیم و آن مدیر موجبات ازدواج ما را فراهم کرد. همسرم هم به نوعی تجربیاتش مثل من بود. او هم در کار تجارت بود ولی دچار مشکل شده بود. هر دو تقریبا مال باخته بودیم با یک سری از تجربیات که قرار شده بود باهم کار کنیم. یک نکته مهم این بود که او نداشته های مرا داشت و من نداشته های او را داشتم. یعنی ما همدیگر را تکمیل می کردیم. من پشتکارم خیلی مثال زدنی بود ولی پشتکار شوهرم کم بود. او در فن مذاکره قوی بود اما من شاید در این کار به قدرت او نبودم. این ها باعث می شد که ما همدیگر را تکمیل کنیم. یکی از درخواست هایی که من برای خداوند نوشته بودم همسر خوب و صالح و شایسته بود که او تمام این ویژگی را داشت. کار ما باهم به نتیجه رسید و ما توانسته ایم در کار معدن و صادرات و سود سرشاری که از آن به دست آمد و تاسیس موسسه و همه چیز، موفق باشیم.

ریسک 6 میلیاردی با 600 هزار تومان پول

زمانی که با همسرم آشنا شدم، به اداره ثبت شرکت ها رفتیم و مدارک گرفتیم و شرکت را ثبت کردیم. من بودم، همسرم بود و دو شریک چینی داشتیم. یک شرکت چهار نفره به نام شرکت سپهر آسیا را تاسیس کردیم که الان دیگر بزرگ شده است. شروع کردیم با چین وارد کسب و کارهای مختلف شدیم و شاید هشت ماه از سال را روی این مطالعات متمرکز شدیم و نتیجه ای هم نداشت. البته این بار در کنار همسرم بودم که یک امیدواری و دلگرمی به ما می داد و این باعث می شد که آن سختی ها را راحت تر تحمل کنیم. یک روز یک فکس به دفتر ما آمد و از ما درخواست سنگ آهن کردند. ما آن فکس را دور ریختیم. وقتی این ماجرا چند بار اتفاق افتاد بایگانی اش کردیم. در این بین به فردی برخورد کردیم که سنگ آهن داشت و نمی توانست آن را بفروشد. همه چیز ردیف شده بود. ما با آن فرد یک رابطه برنده برنده را برقرار کردیم که چندین جلسه طول کشید تا ما طرف مقابلمان را متقاعد کنیم که به ما با چک دو ماهه جنس بدهد. پولی که ما لازم داشتیم چهار میلیارد تومان بود این کالا برای آنکه به چین برسد حدود شش میلیارد پول می خواست و ما فقط شش صد هزار تومان پول داشتیم. ما با فن مذاکره و چک دادن به پیمانکار، چک دادن به انباردار بندرعباس، LC باز کردن از طریق چین و مراحل دیگر کالا را سالم به چین رساندیم. آنالیزی که با آن قرارداد بسته بودیم %61 بود اما آنجا آنالیز %63 اندازه گیری شد و ما مشمول پاداش هم شدیم. یعنی هم سود کار تجاری مان را گرفتیم و هم پاداش آن را.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تماس با ما

آدرس دفتر مرکزی: تهران، فاز 3 شهر اندیشه، خ ولیعصر (عج)، بازار بوستان، طبقه دوم، واحد 49

شماره تماس: 02124521651

شماره پیامک: 10002165552165

کد پستی: 3168789716