علی حاتمی؛ معاون مدرسه ای که ویزیتور شد

نوشته شده توسط مجید. منتشر شده در معرفی افراد موفق

علی حاتمی؛ معاون مدرسه ای که ویزیتور شد

معاون مدرسه ای که ویزیتور شد

نام: علی حاتمی
متولد: 1364
موقعیت: مدیر فروش

از خدا بطلب و حرکت کن این جمله را خواند و شروع کرد.

علی حاتمی متولد 1364 و دارای دو فرزند. دوران تحصیلش که تمام می شود برای زندگی اش راه می افتد و تقریبا همه کار می کند کارگری، خرید و فروش سیم کارت، کارمندی و ... آخرین حقوقی که در سال 1391 از کارمندی دریافت کرده 1 میلیون تومان است.

(می خندد و می گوید 1 میلیون تومان) می گویم چرا می خندی؟ نگاهش را جمع می کند و می گوید چون در این روزها به رقم هایی رسیده ام که در خواب هم نمی دیدم.

می گوید: من معلم بودم و در نهایت معاون مدرسه ای شدم. در یکی از روزها جلسه اولیا برگزار شد. یکی از اولیا که قبلا در همان مدرسه تدریس می کرد به آنجا آمد با کوله باری از موفقیت شغلی و شخصی. در حالی که روزگار قبلی او را می دانستم. لحظه ای جا خوردم و به آینده ام سفر کردم از آن لحظه به بعد احساس کردم باید متحول شوم.

روزی به یکی از همکارانم برخوردم که بعد از بیست و پنج سال سابقه برای فرزندش به دنبال وامی جهت خرید لپ تاپ از دم قسط بود. دیگر بریدم ذهنم بهم ریخت و شروع کردم به تحقیق این که چگونه باید زندگی ام را تغییر دهم. از کتاب های انگیزشی شروع کردم. همه جا دنبال تغییر بودم. به نقطه بیچارگی رسیده بودم. روزی دیدم مجله پنجره خلاقیت وارد زندگی ام شد. مقاله های محمود معظمی و امیر اعلایی زلزله ای در جانم انداخت. تغییر جسارت می خواهد.

تصمیم گرفتم. از کارم بعد از 8 سال سابقه بیمه خودم را رها کردم. شروع شد: تو دیوانه ای، متاهلی، بچه ات چه می شود؟ سابقه بیمه ات ، اشتباه کردی؛ اما من می دانستم تغییر لیاقت می خواهد.

همه پل های پشت سرم را خراب کردم و به خودم گفتم یا میری پول در میاری یا از گرسنگی میمیری. بعد از مطالعه وارد شرکت پزشکی جهت ویزیتوری شدم جالب بود تا مدتی قبل کارمند بودم و اکنون در خیابان ها پیاده راه افتاده بودم و شرکت ها و مغازه ها را ویزیت می کردم.

در 5 ماه اول دو تا کفش عوض کردم دوباره گرمازده شدم و هیچ فاکتوری هم نزدم. بارها و بارها گریه می کردم ولی به خودم می گفتم: علی باید همین راه را ادامه بدهی. فقط همین. دنبال هیچ چیزی نمی گشتم می جنگیدم و در طول این سال ها دستم را به سوی کسی دراز نمی کردم تا این که روزم فرا رسید در یک فاکتور به اندازه 10 سال کار کنی؛ اما هشت ماه طول کشید تا به این نقطه اول راه رسیدم. هشت ماهی که بارها در خیابان راه می رفتم و گریه می کردم. اکنون بعد از دو سال پنج نیروی فروش دارم و درآمدی دارم که هرگز خواب آن را در کارمندی نمی دیدم.

یادم می آید روزی سراغ تاجر بازنشسته ای رفتم و با او برای کارم مشورت کردم. جمله تکان دهنده ای گفت: «پسر جان، چرا روزی ات را به ماهی یک میلیون تومان محدود می کنی» دقیقا همین است اگر در زندگی به جایی نرسیده ایم فقط یک نفر مقصر است: خودمان.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تماس با ما

آدرس دفتر مرکزی: تهران، فاز 3 شهر اندیشه، خ ولیعصر (عج)، بازار بوستان، طبقه دوم، واحد 49

شماره تماس: 02124521651

شماره پیامک: 10002165552165

کد پستی: 3168789716